العلامة المجلسي

77

حياة القلوب ( فارسي )

وعبد اللّه در روزى آن قدر نمو مىنمود كه أطفال ديگر در ما هي « 1 » آن قدر نمو كنند وأفواج تماشائيان به ديدن أو مىآمدند واز حسن وجمال ونور ساطع وجبين لامع أو تعجب مىنمودند ؛ وعبد اللّه در زمان خود از يهودان وحاسدان ديد آنچه يوسف از برادران ديد . وچون يازده پسر براي عبد المطّلب بهم رسيدند نذر خود را به خاطر آورد ، پس فرزندان خود را نزد خود جمع كرد وطعامي براي ايشان مهيّا نمود پس از تناول طعام گفت : اى فرزندان من ! مىدانيد كه شما همه بر من گرامى وبه مثابهء نور چشم من بوديد وخارى در پاى هيچ يك از شما نمىتوانستم ديد وليكن حقّ خدا بر من واجب‌تر است از حقّ شما ، وبا حق تعالى نذر كرده بودم كه هرگاه ده فرزند يا زيادة به من عطا كند يكى را قرباني كنم ، واكنون حق تعالى به من عطا كرده است شماها را ، چه مىگوئيد شما در باب نذر من ؟ پس همه ساكت شدند وبه يكديگر نگاه مىكردند تا آنكه عبد اللّه كه كوچكتر بود گفت : اى پدر ! توئى حكم كنندهء بر ما وما فرزندان توئيم وهرچه فرمائى أطاعت مىكنيم وحقّ خدا بر تو واجب‌تر است از حقّ ما وامر أو لازمتر است از امر ما وما مطيع وصابريم بر حكم خدا وحكم تو وراضى شديم به امر خدا وامر تو وپناه مىبريم به خدا از مخالفت تو . ودر آن وقت از سنّ شريف عبد اللّه يازده سال گذشته بود . چون عبد المطّلب سخنان شايستهء آن فرزند بزرگوار را شنيد بسيار گريست وأو را شكر كرد ورو بسوى سايرين نموده گفت : اى فرزندان من ! شما چه مىگوئيد ؟ گفتند : شنيديم وأطاعت كرديم واگر همهء ما را بكشى راضى هستيم . پس ايشان را دعا كرد وگفت : برويد به نزد مادران خود وايشان را خبر دهيد از آنچه به شما گفتم وبگوئيد شما را بشويند وسرمه در چشمهاى شما بكشند وجامه‌هاى فاخر بر شما بپوشانند ووداع كنيد مادران خود را وداع كسى كه برنگردد ، پس چون ايشان اين

--> ( 1 ) . در مصدر « وعبد اللّه در ماه آن قدر نمو مىنمود كه ديگران در سالى » ذكر شده است .